X
تبلیغات
یوسف زهرا

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت   توسط   | 


اى راهب كليسا كمتر بزن به ناقوس

خاموش كن صدا را نقاره ميزند طوس

آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان

بردار جان خود را با ما بيا به پابوس

آنجا كه خادمينش از روى زائرينش

گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت   توسط   | 

در بیان چارچیز که اندر خطر بود

 چارچیزست ای برادر با خطر ... تا توانی باش ازینها بر حذر

قربت سلطان و الفت با بدان ... رغبت دنیا و صحبت با زنان

قرب سلطان آتش سوزان بود ... با بدان الفت هلاک جان بود

زهر دارد در درون دنیا چو مار ... گرچه بینی ظاهرش نقش و نگار

می‌نماید خوب و زیبا در نظر ... لیک از زهرش بود جان را خطر

زهر این مار منقش قاتلست ...  باشد از وی دور هر کو عاقلست

همچو طفلان منگراندرسرخ و زرد ... چون زنان مغرور رنگ و بو مگرد

زال دنیا چون عروس آراسته است ... هر زمانی شوی دیگر خواسته است

مقبل آن مردی که شد زین جفت طاق...پشت بر وی کرد و دادش سه طلاق

لب به پیش شوی خندان می‌کند ... پس هلاک از زخم دندان می‌کند

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت   توسط   | 

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید

محبوب من است آنکه به نزدیک تو زشت است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت   توسط   | 

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است  

  کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت   توسط   | 

وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا (الاحقاف/۱۵)


ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط   | 
 پروردگارا! اگر من بد بنده ای هستم تو نیکو خدا هستی ، پس با من آن کن

که سزاوار مقام توست نه آنچه لایق من است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت   توسط   | 
يک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

 خانه‌ات آباد کاين ويرانه بوی گل گرفت

 از پريشان گويی‌ام ديدی پريشان خاطرم

 زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

 پرتو رنگ رخت با آن گل‌افشانی که داشت

 در زيارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت

 لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد

 ساقی انديشه‌ام پيمانه بوی گل گرفت

 عشق باريد و جنون گل کرد و افسون خيمه زد

 تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

 از شميم شعر شورانگيز آتش عاشقان

 ساقی و ساغر می و ميخانه بوی گل گرفت

 زنده یاد - ایرج بسطامی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت   توسط   | 


خدا پشتیبان افراد باایمان است آنها را از تاریکیها بیرون می ‌آورد و به

طرف نور میبرد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت   توسط   | 
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله)

اگر همۀ مردم بر محبّت علی بن ابی طالب اجماع داشتند خداوند آتش (دوزخ)

را نمی‌آفرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت   توسط   | 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

دعاء الوالد لولده کدعاء النبی لاُمّته

دعایی که پدر برای فرزند کند، همانند دعایی است که پیامبری برای امّت خود نماید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت   توسط   | 
از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت   توسط   | 

عجب آب و هوایی داره شیراز

 پسین دلگشایی داره شیراز

 پسین «دلگشا» و صبح سعدی

 عجب شاه چراغی داره شیراز !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت   توسط   | 
چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم 


                                     تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط   | 

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی ؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت   توسط   | 
 

چون که گل رفت و گلستان شد خراب، بوی گل را از که جوییم از گلاب؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت   توسط   | 

دختر بدر الدجا

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن یکطرف بیند بخون لب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین می کند گاهی  نظر برگردن زین العباد

 وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

 می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجران رضا

      بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه   دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا




 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت   توسط   | 
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید               که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت   توسط   | 

حضرت علی (ع):

ای مالک اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط   | 

 

بترس از ظلم کردن به کسی که در مقابل تو به غیر از خدا یاوری ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت   توسط   | 

 پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : ترسناكترين چيزهايى كه بعد از

خود بر امّتم مى‏ترسم اينهاست: درآمدهاى ناروا، شهوتهاى نهفته، و ربا.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت   توسط   | 

به نام زيبايي كه تمام زيبايي ها از اوست

یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت   توسط   | 

بعضی وقتها انسان متوجه گناههای خود میشه . پشیمان میشه. توبه میکنه.خدا هم میبخشه. شاید بنده خدا هم بخشیده باشه ولی ...

کاش چیزی به نام وجدان وجود نداشت ...

(روز قیامت که بود داوری -----  شرم نداری که چه عذر آوری)

(چند غبار ستم انگیختن ------  آب خود و خون کسان ریختن)

(آه کسان خرد نباید شمرد --- آتش سوزان چه بزرگ و چه خرد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت   توسط   | 
 

در وصف خدا

In spite of God

بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند،= صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است،= خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، =هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است =در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، =مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند =همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد،= نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند،= تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد،= خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست =که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر،= خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، =خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، =دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم=به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست =هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، =نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت   توسط   | 

 

  

http://ahange-del.persianblog.ir/

 

محرم آمد و مرغان دریا نوحه می خوانند

                              ز خجلت تشنگان بر حال سقا نوحه می خوانند

صدایی از آسمان آمد به دل گفتم چه غوغایی است

                              بگفتا قدسیان همراه زهرا نوحه می خوانند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط   | 
 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت   توسط   | 
 

به صلیب هم اگر کشیده شدی…مسیح باش…نه مترسک سر جالیز..

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت   توسط   | 

 

 گرشبی درخانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت   توسط   | 
حالمان بد نیست غم کم میخوریم
کم که نه هر روز کم کم میخوریم

آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میخواهم عذابم میدهند

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست


عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

درد میبارد چو لب تر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم

آه در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود

خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

هیچ کس از حال من پرسید ؟ نه
هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
هیچ کس یک روز با من سر نکرد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت   توسط   |