تبليغاتX
یوسف زهرا
چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم 


                                     تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط   | 

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی ؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت   توسط   | 
 

چون که گل رفت و گلستان شد خراب، بوی گل را از که جوییم از گلاب؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت   توسط   | 

دختر بدر الدجا

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن یکطرف بیند بخون لب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین می کند گاهی  نظر برگردن زین العباد

 وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

 می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجران رضا

      بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه   دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا




 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت   توسط   | 
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید               که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت   توسط   | 

حضرت علی (ع):

ای مالک اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط   | 

 

بترس از ظلم کردن به کسی که در مقابل تو به غیر از خدا یاوری ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت   توسط   | 

 پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : ترسناكترين چيزهايى كه بعد از

خود بر امّتم مى‏ترسم اينهاست: درآمدهاى ناروا، شهوتهاى نهفته، و ربا.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت   توسط   | 

به نام زيبايي كه تمام زيبايي ها از اوست

یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت   توسط   | 

بعضی وقتها انسان متوجه گناههای خود میشه . پشیمان میشه. توبه میکنه.خدا هم میبخشه. شاید بنده خدا هم بخشیده باشه ولی ...

کاش چیزی به نام وجدان وجود نداشت ...

(روز قیامت که بود داوری -----  شرم نداری که چه عذر آوری)

(چند غبار ستم انگیختن ------  آب خود و خون کسان ریختن)

(آه کسان خرد نباید شمرد --- آتش سوزان چه بزرگ و چه خرد)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت   توسط   | 
 

در وصف خدا

In spite of God

بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند،= صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است،= خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، =هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است =در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، =مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند =همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد،= نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند،= تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد،= خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست =که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر،= خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، =خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، =دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم=به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست =هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، =نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت   توسط   | 

 

  

http://ahange-del.persianblog.ir/

 

محرم آمد و مرغان دریا نوحه می خوانند

                              ز خجلت تشنگان بر حال سقا نوحه می خوانند

صدایی از آسمان آمد به دل گفتم چه غوغایی است

                              بگفتا قدسیان همراه زهرا نوحه می خوانند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط   | 
 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت   توسط   | 
 

به صلیب هم اگر کشیده شدی…مسیح باش…نه مترسک سر جالیز..

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت   توسط   | 

 

 گرشبی درخانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت   توسط   | 
حالمان بد نیست غم کم میخوریم
کم که نه هر روز کم کم میخوریم

آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میخواهم عذابم میدهند

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست


عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

درد میبارد چو لب تر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم

آه در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود

خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

هیچ کس از حال من پرسید ؟ نه
هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
هیچ کس یک روز با من سر نکرد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت   توسط   | 

 

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت   توسط   | 
 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت   توسط   | 
 

روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع 

                                            سر من وقت وداع تکیه به دیوار کند

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت   توسط   | 

 

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت

 قلبم شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت   توسط   | 
 

حیف باشد که سگ، وفا دارد و آدمی، دشمنی، روا دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت   توسط   | 

 

هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را يار باد
هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد
هر كه اندر ره ما خارى فكند از دشمنى
هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بى خار باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت   توسط   | 

در زمانهاي قديم ، زن و شوهري در كلبه اي نزديك جنگل زندگي مي كردند. آنها از مال دنيا جز يك كلبه ي كوچك و اثاثيه اي مختصر، چيزي نداشتند. مرد هيزم شكن بود و از راهجمع آوري و شكستن هيزم مخارجشان راتأمين مي كرد. با وجود تنگدستي، آنها با شادماني زندگي مي كردند ؛ چون مهربان و شكرگزار نعمتهاي خداوند بودند.

دريك روز گرم تابستان ، وقتي در كلبه شان استراحت مي كردند، صداي پارس سگي را شنيدند. از كلبه بيرون آمدند و مردي را ديدند كه از خستگي و گرما نيمه جان بر زمين افتاده بود و سگي دور و بر او مي گشت و پارس مي كرد. مرد را به كلبه آوردند و آب و غذايش دادند و از او پرستاري كردند تا حالش جا آمد. به سگش هم غذا دادند. وقتي مرد كاملاً خوب شد ، به آنها گفت كه مسافر است و بايد برود. او از زن و مرد فقير تشكر كرد و همراه سگ  از آنجا رفت.

چند سال از اين ماجرا گذشت. روزي زن و مرد فقيربراي فروش هيزم، به شهر رفته بودند . در بازار شهر مرد ثروتمندي را همراه خدمتكارانش ديدند . سگي هم به دنبال آنها مي دويد. ناگهان سگ  به سوي زن و مرد فقير آمد و با مهرباني دور آنها چرخيد و دمش را تكان داد و برايشان پارس كرد. آنها سگ  را شناختند، همان سگي بود كه در آن ظهر گرم تابستان همراه صاحب نيمه جانش به كلبه ي انها آمده بود. صاحب سگ حالا شخصي ثروتمند و عاليمقام بود. او هم زن و مرد را شناخت ولي به روي خود نياورد. سگ همچنان دم مي جنباند و دور زن و مرد مي گشت. صاحب سگ كه از رفتار سگش ناخرسند به نظر مي رسيد، به يكي از خدمتكارانش دستور داد كه سگ را به نزد او بياورد. خدمتكار سگ را به زور از زن و مرد دور كرد. اما سگ همچنان دم مي جنباند و پارس مي كرد. زن و مرد فقير شاهد دور شدن مرد و سگ و همراهانش بودند. آنها او را خوب شناخته بودند و مي خواستند با او حرف بزنند؛ اما مرد آنقدر مغرور شده بود كه به كساني كه روز ي او را ياري كرده بودند، اعتنا نكرد.

با مشاهده ي اين رفتار او، زن و مرد فقير به هم نگاه كردند و با نگاهشان به هم گفتند:« بعضي از آدمها از سگ هم كمترند ؛ اگر روزي به سگي غذا بدهي يا دست نوازشي بر سرش بكشي و آن سگ پس از سالها تو را ببيند، محبتت را  به ياد مي آورد و برايت دم تكان مي دهد تا بگويد كه فراموشت نكرده است . اما بعضي از انسانها محبتهاي ديگران را ناديده مي گيرند و آنها را از ياد مي برند. آنها بندگان ناسپاس خداوند هستند؛ زيرا هركس محبتهاي بندگان خدا را ناديده بگيرد ، هرگز شكرگزار نعمتهاي پروردگارش هم نخواهد بود.»

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت   توسط   | 
 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

                               خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت   توسط   | 
 

هرکس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا  دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند  حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا میشکند ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت   توسط   | 
                             

                     

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت ،مهدی موعود (عج) بر منتظرانش

          مبارک باد         

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت   توسط   | 
 

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد

آشیان هر جا نهادم لانه صیاد شد

آن رفیقی که با خون جگر پروردمش

وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت   توسط  

رفیق نارفیقم

رفیق نا رفیقم در پشت پا استادی

جواب خوبیها رو چه نامردونه دادی

راهت دادم تو قلبم با یک دنیا صداقت

رو دست خوردم دوباره تو گرمی رفاقت

ای قلبای کوچولو دریا دلی چه خوبه

تو وحشت غریبی افسوس بکوب به کوبه

ای آرزوی خفته بخواب که وقت خوابه

 دوست دارم گفتن ها چشم اندازش سرابه

برای جلب یاران مکن تلاشی ای دل

یاران جونی جونی رو چهرشون نقابه

پشت هر پس کوچه گرگی در کمین

کرده پنهان دشنه ای در آستین

دوست از من کنده پوست

ضربه کاری نه از دشمن از اوست

از پشت من خنجر را بردار که مردن من

هرگز نمی رسونه تو رو به اوج شهرت

پرورشگاه کینه نذار بشه قلبامون

بیا که تن در ندیم به لحظه های نفرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت   توسط  

 

هر گلی، علت و عیبی دارد

 

گل بی علت و بی عیب، خداست

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت   توسط